part:۷
اسم فیک:زخم های رقم خورده.
``تظاهر``
این هم از پارت 6 شرایط پارت بعد 50 لایک 30 کامنت 15 بازنشر شرطای پارت قبل هم حساب میشن.
ا
میان آن همه خبرنگارا و فلش دوربین هایی
که روی آنها زوم شده بود.
مجبور بودند تظاهر کنند زوج خوشبختین.
و خانواده ای پر از شادی.
خبر مرگ جهیون پسر رزا و تهیونگ از یاد مردم رفته بود یا بهتر است بگیم آن را عادی سازی جلوه دادن.
الان بهترین زوج از نظر بقیه میرا و تهیونگ بودن.
همان زوجی که با ولع همو میبوسن.
بعد از نگاه کردن بهم لبخند بزرگی میان لبشان دیده میشود.
و چشم هایشان علاقه بین آنهارو بروز میدهد.
اما شاید فقط درمیان موجی از خبرنگارا اینطور بود.
خبرنگارا:خانم میرا از زندگی با آقای کیم تهیونگ راضی هستید.
خربنگارا:آیا زوج خوشبخین همونطور که نشون میدین.
جمعیت بسیار شلوغ بود تهیونگ و میرا بزور توانستند از آن شلوغی فرار کند و به سمت کاخ برن.
_فقط لبخند بزن نمیخوام کسی متوجه شه که ازدواجمون اجباریه.
علامت میرا&
&من که این ازدواجو اجبار نمیبینم.
+میرا دوباره عصبانیم نکن وگرنه مثل قبل برات گرون تموم میشه.
میرا با یاد آوری روزای گذشته دستاشو مشت کرد چنگی به موهاش زد و سرشو بالا نگه داشت تا اشکاش به پایین فرود نیان و تا حدی موفق شد.
دوباره دست تهیونگ رو گرفت و باهمون وقار و زیبایی همیشگیش که سر زبون بقیه بود باتهیونگ رفتند سمت محل مهمونی.
فضا نفس گیر بود و شایدم زیادی حوصله سر بر.
بیشتر از موزیک صدای برخورد لیوان ویسکی ها به بالا و صدای چنگال ها شنیده میشد.
میرا برای اولین بار حس کرد که در این مهمانی هیج جایگاهی ندارد.
او از بچگی در فقر و ثروت بود تابحال حتی فکرشم نمیکرد با یه فردی از خاندان کیم ازدواج کند.
اول فک کرد شاید از دست تهدیدهای پدر و مادرش خلاص شود و تهیونگ زندگی بهتری براش بسازد.
اما هروقت میرا لباسارو اتو نمیکرد.
غذا سر ساعت حاضر نمیشد.
تهیونگ جوری مشتش در دهان میرا فرود می آمد که میرا خون بالا می آورد.
چه زندگی حال بهم زنی آن دو خوشبخت نبودن هیچوقت اما جلوی بقیه مثل دو قو ی سفید که فقط عشق ورزیدن رو بد بودن.
تظاهر فقط تظاهر چیزی که دل هارا عذاب روزهارا تلخ و لبخند را از پا در می آورد.
ادامه دارد.....
``تظاهر``
این هم از پارت 6 شرایط پارت بعد 50 لایک 30 کامنت 15 بازنشر شرطای پارت قبل هم حساب میشن.
ا
میان آن همه خبرنگارا و فلش دوربین هایی
که روی آنها زوم شده بود.
مجبور بودند تظاهر کنند زوج خوشبختین.
و خانواده ای پر از شادی.
خبر مرگ جهیون پسر رزا و تهیونگ از یاد مردم رفته بود یا بهتر است بگیم آن را عادی سازی جلوه دادن.
الان بهترین زوج از نظر بقیه میرا و تهیونگ بودن.
همان زوجی که با ولع همو میبوسن.
بعد از نگاه کردن بهم لبخند بزرگی میان لبشان دیده میشود.
و چشم هایشان علاقه بین آنهارو بروز میدهد.
اما شاید فقط درمیان موجی از خبرنگارا اینطور بود.
خبرنگارا:خانم میرا از زندگی با آقای کیم تهیونگ راضی هستید.
خربنگارا:آیا زوج خوشبخین همونطور که نشون میدین.
جمعیت بسیار شلوغ بود تهیونگ و میرا بزور توانستند از آن شلوغی فرار کند و به سمت کاخ برن.
_فقط لبخند بزن نمیخوام کسی متوجه شه که ازدواجمون اجباریه.
علامت میرا&
&من که این ازدواجو اجبار نمیبینم.
+میرا دوباره عصبانیم نکن وگرنه مثل قبل برات گرون تموم میشه.
میرا با یاد آوری روزای گذشته دستاشو مشت کرد چنگی به موهاش زد و سرشو بالا نگه داشت تا اشکاش به پایین فرود نیان و تا حدی موفق شد.
دوباره دست تهیونگ رو گرفت و باهمون وقار و زیبایی همیشگیش که سر زبون بقیه بود باتهیونگ رفتند سمت محل مهمونی.
فضا نفس گیر بود و شایدم زیادی حوصله سر بر.
بیشتر از موزیک صدای برخورد لیوان ویسکی ها به بالا و صدای چنگال ها شنیده میشد.
میرا برای اولین بار حس کرد که در این مهمانی هیج جایگاهی ندارد.
او از بچگی در فقر و ثروت بود تابحال حتی فکرشم نمیکرد با یه فردی از خاندان کیم ازدواج کند.
اول فک کرد شاید از دست تهدیدهای پدر و مادرش خلاص شود و تهیونگ زندگی بهتری براش بسازد.
اما هروقت میرا لباسارو اتو نمیکرد.
غذا سر ساعت حاضر نمیشد.
تهیونگ جوری مشتش در دهان میرا فرود می آمد که میرا خون بالا می آورد.
چه زندگی حال بهم زنی آن دو خوشبخت نبودن هیچوقت اما جلوی بقیه مثل دو قو ی سفید که فقط عشق ورزیدن رو بد بودن.
تظاهر فقط تظاهر چیزی که دل هارا عذاب روزهارا تلخ و لبخند را از پا در می آورد.
ادامه دارد.....
- ۳۹
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط